الان شاهزاده اي جهت با بوسه بيدار نمودن خريداريم. از آن شاهزاده ها كه بعدا الهي قمشه اي يا كاترين پاندر يا قبلا جامي بيان بگن نفس مطمئنه بوده. lol
حالا شايد اونقدر ها هم اوضاع بد نيست؟ منتظر دانشگاهم.يك دو تا پروژه دستمه، يه دعوت به كار خنده دار براي تدريس به بچه ها ي زير فسقلي دارم. بايد مسكن بخرم و قهوه. خونه رو مرتب كنم و فردا برم سر كلاس.
من نه مومن خوبي ميشم نه عاشق خوبي نه طراح خوبي . فقط بلدي بشيني و با يه آهنگ گنگ تكون بخوري. مهتا. مهتاي اسعدي. بيدار شو
حالا اين حال من را داشته باشيد + اجاره خانه كه موعدش هي نفير كشان سر مي رسد و قسط نزول و خرج زندگي + پروژه هايي كه روي دستم مانده اند و از بس پول را نا به موقع و كم داده اند آدم دست و دلش هم نمي رود براي كار
از وقتي كه من كار ثابت را ول كرده ام ماه ها زود تر ميگذرند. موهام را وقتي دوش ميگيرم شانه مي كنم. مسواك هم وقتي دوش مي گيرم ميزنم. ابرو هام پر شده اند كه خيلي به درد گزينش و استخدام مي خورد. وقتي ابروهام پره دليلي نداره آرايش كنم. چند روزه به آينه نگاه نمي كنم :) خب... دو روزه. چون پريروز جلسه داشتيم و به آينه نگاه كردم.